...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

امروز 22 بهمن 1389

روزا میگذرن...

دلم واسه وبلاگم  و نوشتن درمورد عشقم یه ذره شده...اما دیگه نباید بنویسم...

اون دیگه مال کسه دیگست...

دلم واسه دیدنش یه ذره شده...

آخ خدا...یاد روزای گذشته دیوونم میکنه...

یاد دستاش..حس قشنگ بوسیدنش...

یاد شونه های پر از آرامشش...منو دیوونه میکنه...

هیچ وقت نمیتونم دوریش رو تحمل کنم...هیچ وقت ...تا ابد.

وحید من...

عشقم و عطش واسه داشتن و کنار تو بودن روز به روز بیشتر میشه و وقتی ازم دوری روز به روز دیوونه تر...

همیشه عاشقتم...

همیشه...تا ابد.

 

عشق،عکس عاشقانه،عاشق،دل،خداحافظ،عزیزم،دوستت دارم،خاطره،خاطرات

جمعه ۱۳۸٩/۱۱/٢٢ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir