...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

سلام...

سلام به اونهایی که اینقدر مهربونن...اینقدر که این مدت اصلا منو فراموش نکردن..

امروز بعد از 8 ماه دوری از این وبلاگ دوباره اومدم که بهش سر بزنم...

ولی کاملا اتفاقی دقیقا شد 8 ماه ...

من الان تو خونه جدیدم زندگی میکنم...

و هزار بار خدا رو شکر میکنم از نعمت گرانبهایی که به من داد...همسرم...

خدا رو شکر زندگی خیلی خوبی دارم...

شاید خدا این زندگی رو بابت اشکایی که ریختم داد...

از همتون بابت نگرانیهاتون ممنونم...از تو دنیا که اینقدر نگرانم شدی...

نمیدونم دوباره کی برگردم....نمیدونم...

فقط برا همتون آرزوی خوشبختی میکنم...و از همتونمیخوام که برا منم آرزوی خوشبختی کنین...و آرزوی سلامتی/...

همتون رو دوست دارم....

یا حق.

خداحافظ .

یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٢ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir