...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

سلام..این اولین پست توی این وبلاگه...

از بس از دیشب تا حالا دلم آتیش گرفته و جیگرم سوخته که فکر کردم شاید این وبلاگ ساختن بتونه یه کم خالیم کنه..

از طرف دیگه گفتم شاید اونی که دوستش دارم برگرده پیشم با دیدن این وبلاگ...

من یه دخترم..٢١ سالمه...نمیگم عاشق شدم ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب تو یه ایمیل بهم گفت...

تمام تنم سوخت وقتی شنیدم...

داستان من خیلی طولانیه...قسمت به قسمت میگم بهتون...همرو...شاید ببینه خودشم و بدونه که من چقدر دوسش دارم...

امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

فقط می دونم دوستش دارم..خیلی زیاد.بیشتر از همه چیز..

کاش بدونه نگاهش همش جلو چشامه...دارم دیونه میشم خدا.کمکم کن...

برام دعا کنید...

تا پست بعدی خدافظ...

یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٠ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir