...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

سلام. امروز چهارشنبه ٢١ مهر بود..

چهارشنبه ها برام بهترین روزا و سخت ترین و قشنگترین روزا هستن...

وقتی وحیدو میبینم...فقط همون لحظه دیدنش رو باور دارم...تا میره...دیگه برام میشه یه مثل یه رویا دیدنش و برام سخته انگار باور کنم که دیدمش...

وقتی میخنده ...وای خدا...وقتی میخنده منو از صمیم قلب خوشحال میکنه...

هنوز باور نکردم که جدا شدیم...

دلم به اون قولی خوش بود که بهم داده بود...قول داده بود تا دلش تنگ شد بهم زنگ بزنه یا اس ام اس بده...

اما ...

با این حرفی که ٢ روزه پیش بهم زد ... هنوز باور نکردم که دیگه همون امید هم رفته...

از اون روز چون خیلی به اعصابم و فکرم فشار اومده و خیلی تحت فشار روحی هستم و استرس و اضطراب زیادی دارم...مدام غذامو بالا میارم...اصلا غذا نمیتونم بخورم...رگای اعصاب گردنم به شدت درد میکنن و نمیتونم خیلی سرم رو خم نگه دارم...

بخاطر همین شاید از این به بعد واسه یه مدتی هفته ای ٢ بار بیشتر آپ نکنم...

تو  رو خدا...

تو رو خدا....برام دعا کنین...

وحید بهم گفت که خطشو عوض میکنه...اما من هنوزم باور ندارم که این کار رو بکنه و بیخیال حال من بشه...

اون منو دوست داره....خودش اینو بهم گفته...

من تو دوست داشتنش شکی ندارم...

اما اگه داره...چرا منو با این حالم ...

خدایا...

فقط تو بزرگی...

خیلی وقته عشقمو دست تو سپردم...

خدایا...تو توی دلم این عشقو گذاشتی....پس خودتم یه فکری واسش کن...

کمکم کن...

کمکم کن...

وحید من...

نمیتونم طاقت کنم..

دلم داره از دلتنگی داغون میشه...نمیدونم چه جوری اینو بگم...

نمیدونم...

نمیدونم...

امروز آخر ساعت موندم که وقتی تو خواستی بری منم برم...اما داشتم همون اس اسی تو میخوندم که گفته بودی " فراموش نکن گه دوستت دارم "...

تا سرم رو بالا کردم دیدم نیستی...

از در دانشگاه همین جوری نگاه کردم ببینم تو کجایی...اما ندیدمت...

تا سر خیابون..چون سرم گیج میرفت و حال خوبی نداشتم نزدیگ بود از حال برم ...

دوستت دارم وحید...

اینجوری تنهام نذار...

معنی جدا شدن رو میفهمم...میدونم وقتی میگی ما باید جدا شیم یعنی دیگه نباید زنگ بزنم...نباید همون اس ام اس کوچولو هم برات بفرستم...

اما...نمیتونم تحمل کنم که تو خط گوشیت رو هم عوض کنی و منو کلا از خودت برونی...

این حقم نیست...

این حق من نیست...

نیست وحید...

نیست.

عشق،عکس عاشقانه،عاشق،دل،خداحافظ،عزیزم

چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۱ | ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir