...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

سلام...

الان خیلی دلم خوشه...

دیشب تا خود صبح خوابه عزیزم رو میدیدم...آخ خدا...

صبح که پا شدم خیلی پریشون بودم...نمیدونستم چی کار کنم..

بلاخره تصمیم گرفتم که یه اس ام اس بدم بهش...

ساعت ١:٣٠ یه اس ام اس دادم بهش و گفتم که تا خود صبح خوابش رو میدیدم...ولی خیلی رسمی باهاش حرف زدم..

نمیدونستم جوابم رو میده یا نه...ولی اون خیلی مرده...جواب داد ...

وای نمی دونی چقدر خوشحال شدم...ولی اون به اسم منو صدا کرد..

الهی دورت بگردم عزیزم...عمرم...تمام زندگیم...

وحید من...

دوستت دارم گلم...تا عمر دارم...درکت میکنم عزیزم...الهی قوربونت بشم با اون همه مهربونیات...اخ به زور جلو اشکام رو گرفتم..

دوستام بهم میگن تو عاشق شدی خودت نمیخوای باور کنی....

عشقم..عمرم...خوشی تو خوشیه منه...هر جا باشی الهی خوش باشی...

فدات بشم...

دلتنگتم عمرم...

می دونم یه روز بر میگردی...میدونم...بلاخره اون روز میرسه...منتظر اون روزم..

جدایی سخته..ولی من به خاطر تو تحمل میکنم...

دوستت دارم...

همیشه.... تا ابد...

جمعه ۱۳۸٩/٥/۱٥ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir