...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

بخواب آرام ای عشقم که من بیدار بیدارم


فراقت تا سحر هر دم کند بیمار بیمارم


بخواب آرامِ جانِ من کنارت بودم و هستم


بخواب آرام من امشب چو هر شب سخت هوشیارم


تمام هستی ام خوابی ، برایت شعر می گویم


بخواب آرام تا فردا که من مشتاق دیدارم


میان سینه ام بغضی دل من گریه می خواهد


ز ترس بودن بی تو ، ز فکرش نیز بیزارم


دلم تنگ است می دانی که بی تو هیچ و تنهایم


نگر بر تلخی ام بی تو به این روز و شب تارم


چه میشد گر سحر میشد دلم بی تاب روی تو


نوازش کن مرا هر دم که من بی عشق بیمارم


به چشمانت قسم عشقم که بی عشق تو میمیرم


فدای پاکیت گردم گل زیبا و بی خارم


تمام آرزوی من ، بخواب آرام چون هستم


نوازش می کنم مویت بخواب آرام ، بیدارم

 

" ساسان مظهری "

شنبه ۱۳۸٩/٥/۳٠ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir