...به امید برگشتنش
من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...
خدایا کمکم کن طاقت بیارم خدا..دارم میمیرم..نمیتونم کاری کنم...خدا دلم داره میپوکه...خدا نذار اینجوری شم... خدا هیچ کس جاشو برا من نمیتونه بگیره.. خدا یه کاری کن اون دختر از دلش بره بیرون من جاش بیام... خدا تورو قرآنت قسم یه کاری کن بیاد پیشم...یه کاری کن منو بخواد.... خدا...مگه صدامو نمیشنوی؟ دارم میمیرم..حتی نمیتونم گریه کنم... خدا مگه نگفتی هر وقت کمک خواستی صدام کن؟ دارم صدات میکنم خدا پس کجایی؟ کجایی....
| www . night Skin . ir |

