...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

من یه کویرم                     تو نم نم بارون

من خشکی صحرام              تو شرشر ناودون

من یه باغچه خشک              تو یه باغ پر گل

من سکوت ماهی                 تو نغمه بلبل

منم اون شمعی که              تو غم تو میسوزه

توی اون بلبل عشقی            کز خوشی دل میخونه

منم اون شاخه گلی              کز غمت شده پرپر

تویی اون یاس خوشبو            کز عشق ندیده کمتر

منم اون باد گریزون                اواره دشت و بیابون

تویی اون ترنم عشق             به پاکی قطره بارون

وحید....

وحید من...

برگرد...

کنارم بمون...که من همیشه با تو بودنو خواستم و میخوام...

دوستت دارم عزیز من...

جمعه ۱۳۸٩/٥/٢٢ | ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir