...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

سلام..امروز 22 اسفند 1389...

اومدم بگم که من نامزد کردم...برام دعا کنید خوشبخت شم...

همین.

یا حق.

خداحافظ.

یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

سلام...

قبل از هر حرفی تسلیت میگم شهادت امام بزرگوارمون رو ، امام جعفر صادق ( ع )...

امروز 11 مهر بود...

شب شده....روز رو با هر سختی بود گذرندونم...اما وقتی شب از راه میرسه حالم بد تر میشه...

آخه از صبح تا شب بغض تو گلوم جمع میشه و نمیتونم گریه کنم...نمیخوام کسی با خبر شه من چمه...ولی همین که شب از راه میرسه آرزو میکنم زود بشه ساعت 10 یا 11 تا من زود به بهونه خستگی برم تو اتاقم...چراغ رو خاموش کنم و سرم رو بزارم رو بالشتم و پتو رو تا بالای سرم بکشم و زار زار گریه کنم...که بغض جمع شده تو گلوم و بریزم بیرون...

از بس گریه میکنم که بالشتم خیس خیس میشه...اما اگه گریه نکنم داغون تر میشم...آخه تو این دل داغونم که خودش داره باره غمشو با خودش میکشونه دیگه نمیتونم چیزه دیگه ای بریزم...

دیشب...

دیشب ، آخرین اس ام اسی که آقام برام فرستاده بود رو همین جور پشت سر هم  میخوندم...

" فراموش نکن که دوستت دارم "

شاید بیشتر از سی یا چهل بار این چند تا کلمه رو خوندم...

هی میخوندم هی اشک میریختم...

اینقدر زیاد و یه جوری این اس ام اس رو میبوسیدم که انگار خود عزیزم رو دارم میبوسم...

بعد از کلی بوسه...گذاشتمش رو قلبم...

همینجوری که رو قلبم میفشردمش و اشک میریختم ، خوابم برد...

ساعت حدود 1بود که یه اس ام اس بهم رسید...با این که گوشیم رو سایلنت بود اما نمیدونم چطور نا خوداگاه از خواب پریدم و دیدم که دقیقا همین الان یه اس ام اس اومده...

دلم به تاپ تاپ افتاد...احساسم بهم میگفت زود اس ام اس رو باز کن که عمرته...

اس ام اس رو که باز کردم دیدم وحیدمه...

دیوونه شدم از خوشحالی...

- سلام.خوبی ؟ اون روز خیلی حالت پریشون بود.خوبی ؟

من فوری واسش جواب فرستادم...

- سلام عمرم.عزیزم.الهی فدای تو بشم که یه لحظه دوریت دیوونم میکنه و یه لحظه دیدنت از خوشحالی دیوونه تر ... نه ، خب نیستم .حالی ندارم . دوریت برام حالی نذاشته ...   ولی تو نگران نباشی گلم...فکر کن من خوبه خوبم . نکنه یه وقت ناراحت شی ؟خودت میدونه ناراحتیت ناراحتم میکنه...

با بیقراری تمام منتظر جواب موندم....

- عزیزه دلم نگران حالتم...

خلاصه بهش گفتم وقتی پیششم از لیلی هم مجنون ترم...گفتم وحید من...از من ایراد نگیر...من عاشقم...

دیگه بعدش اس ام اسی نیومد...

ازش تشکر کردم که ازم خبر گرفته...چون واسه خودش و وقتش و کل وجودش احترام قائلم...

آخ خدا...

خیلی خوشحال شدم...

خدایاا...دوستت دارم...

دوستت دارم که عاشق یه همچین کسی منو کردی...

دوستت دارم که وحید رو جلو پام گذاشتی...

نمیدونم خدا...

حکمت این جدایی تو چیه...؟

خدایا...نمیدونم چرا روز اول که خواستم بهش بگم و 4 بار استخاره کردم...اونم پیش 2 نفر ...هر بار خیلی خوب و خیلی خیر اومد...

اما حالا از عشقم جدام...

خدایا من به تو توکل کردم و رفتم جلو...با تو مشورت کردم و گفتم بهش که دوستش دارم...

تو مشورت با تو شکی نیست...یه حکمتی هست...هیچ کاره تو بی حکمت نیست...

شاید اون دختر از زندگی وحید رفته تا من بیام تو زندگیش....

شاید تو بخوای این همه عشقی که تو دل من گذاشتی رو به وحیدم هدیه کنی...از طریق من...

نمیدونم خدا...

وای که دلم از بی تابی و بی قراری دوریش یه لحظه هم آروم نداره...

تو هر ثانیه تو فکره منه...

وحید من...

چی بگم..؟ مگه گفتن فایده داره؟

اگه فایده داره من حاضرم هر چند باری که لازمه بگم...

بگم دوستت دارم..بگم عاشقتم...بگم میمیرم برات...بگم بیتابم واسه تو...واسه وجود تو...

از گفتن نه ترس دارم و نه خجالت میکشم..

عاشقتم...خجالت داره؟ زشته؟ دختر نباید عاشق بشه؟

عشقه...زن و مرد و پیر و جوون و دختر و پسر نمیشناسه...

عزیزم..دیوونه وار...با همین دلی نایی نداره واسه داد زدن میگم...آروم میگم...

دوستت دارم.

شبت خوش.

 

عشق

یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۱ | ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir