...به امید برگشتنش
من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...
سلام.امروز ١١ شهریور بود... یه حرفایی زدیم.. میگم...امشب یه پست میزارم...بخونید... ته دلم یه چیزی میگه اما جلو چشام یه چیز دیگست.... فقط از خدا میخوام کمک کنه.. سلام..امشب یه آپ میزارم که برا خودم خیلی خوشایند نیست... ولی میگم تا خالی شم...
| www . night Skin . ir |

