...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

آسمـــــانـــــی دوستـــت دارم نمیفهمی چرا ؟

آنـــــچنـــــانی دوستــت دارم نمیفهمی چرا ؟

نه یکـــــی دو مــــاه و ســال و قرن  و دهـر

جـــــاودانی دوستـــــت دارم نمیفهمی چرا ؟

تا بـــــه کـــــی در بـــــی خیـــالی غرقه ای

کاش ، دانــــی دوستت دارم نمیفهمی چرا ؟

نه تو خود « عذرا » و من هم « وامقم »؟

وامـقـــــانی دوستـــت دارم نمیـفهمی چرا ؟

می شـــــوم مـــــن بـــــی تــو از قالب تهی

چون تو جانی دوستت دارم نمیفهمی چرا ؟

در زمیـــــنی ؟  آسمـــــانی ؟ هـــــر کــــجا

لامــــکانی ؟ دوستت دارم نمی فهمی چرا ؟

تو گمـــــان داری کـــــه مـــــن از بهر یک

کامرانی دوستت دارم ؟ !!! نمیفهمی چرا ؟

انتـــــهای انتـــــــهــــای انتـــــهای آرزوی

عاشقـــــانی ، دوستت دارم نمیفهمی چرا ؟

آسمـــــانـــــی دوستـــت دارم نمیفهمی چرا ؟

آنـــــچنـــــانی دوستــت دارم نمیفهمی چرا ؟

 

عشق،عکس عاشقانه،عاشق،دل،خداحافظ،عزیزم،دوستت دارم،خاطره،خاطرات

شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٢ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir