...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

سلام...

دیروز یه اتفاق جالب برام افتاد...خیلی تو فکره این اتفاق رفتم..

دیروز رفته بودم یه جایی که هم موسسه زبان بود و هم یه موسسه برا آمادگی کنکور...آخه میخوام برا کاردانی به کارشناسی بخونم...

بعد دقیقا وقتی من اونجا بودم...یه ۵ دقیقه هم نشد کل کارم... یه دقیقه گذشته بود از بودن من اونجا...که یه آقایی اومد داخل... بعد طرفی که من داشتم باهاش حرف میزدم با آقاهه سلام کرد..بعد گفت شما آقای فلانی هستی؟(فامیلیه وحیدو گفت ) اونم گفت اره...تا اینو گفت سرم رو کردم بالا و نگاش کردم..یه پسر قد بلند و چار شونه بود همچین توپل...و یه کم هم به وحید شباهت داشت...بعد طرف گفت شما آقا سعید هستی؟ همین که اینو گفت مطمئن شدم که اون داداش وحید...اومده بود مدارک خواهرش رو بده که اگه اشتباه نکنم اونجا تدریس کنه...( خواهر وحید ١ سال ازش بزرگتره )..

اولش گفتم شاید فقط یه اتفاق بوده...اما بعد که خیلی بهش فکر کردم گفتم اره این یه اتفاق بوده ولی این اتفاق یه نشونی توش داره...

نمیدونم چرا..ولی خیلی برام جالب بود این اتفاق...آخه چرا دقیقا همون روز و همون ساعت باید برادر وحید بیاد اونجا و من متوجه شم که خواهرش اونجا قراره باشه...؟؟؟؟!!

دارم کلافه میشم...نمیدونم چه حکمتی تو کاره خدا هست...

خدایا...تو رو خدا یه جوری درستش کن...خودت می دونی خدا دلم داره میترکه این چند روز...دلم پاش گیره...نمیدونم اون اصلا به من فکر میکنه یا نه...فقط خدا کنه فکر کنه...خدا کنه نگرانم باشه...خداکنه تو فکرم باشه...

خیلی انتظار سخته...خیلی...

دلم خیلی براش تنگ شده...خدا چی کار کنم...؟؟؟

حتی نمیتونم بهش زنگم بزنم..روزای سختیه...خیلی سخت..

وحید من...

عزیزم...برگرد...دستامون...خودت می دونی...

خدا میدونه که من تورو دوست دارم..خدا میدونه دلم پای هیچ کسه دیگه ای نمیتونه بره...

خدایا..یه کاری کن...این وبلاگ رو ببینه..

یه کاری کن خدا...

دارم دیوونه میشم...خدا یه کاری کن برگرده..

یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٧ | ٩:٥٢ ‎ب.ظ | | نظر دلهای عاشق () |

www . night Skin . ir