...به امید برگشتنش
من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...
سلام..امروز بعد از چند روز اومدم دوباره به وبلاگم یه سر بزنم... هیچی از چیزایی که میخواستم بگم نمیگم.... ولی یه نظر یکی واسم گذاشته بود که برام خیلی جالب بود... میخوام همه بخونن و نظرشون رو دربارش بگن...هر کی خوند باید بگه... راستش رو باید بگه... اینم اون نظر به طور کامل....منتظرم که جواباتون رو بشنوم... " هیچ به این فکر کردی که تو هر بار که می نویسی، داری خوردش میکنی؟ حتما آدرس این سایت رو هم بهش دادی که حالش رو ببره!
تو بنویسی که وحید یه قوله بد جنسه که دخترکه بدبخته بینوای عاشق رو همش داره زجر میده و خودش پی عشقش رفته و دوستات بیان و بگن که آخی بیچاره!!!
تو عاشقی و مهربونی و خوبی و آرزوی خوبی براش داری و اون بیرحم و خیانتکار و قاتل و....
دقت کردی که با هر نوشتت داری اینا رو میگی!!!
من دلم نمیخواد کسی اینجوری منو دوست داشته باشه
میگن دشمن عاقل به ز نادان دوست
وحید زرنگ هستش که اینو فهمیده
من هم جای وحید بودم سریع از شرت خلاص میشدم
دوستی که تو داری دوستی خاله خرسه هستش. عاشق خانوم!!
برات آرزوی داشتن عشق واقعی رو دارم که ازش لذت ببری نه بهانه ای بشه واست که به عالم اعلام کنی که بدبخت هستی. که این دوست داشتن هم نیست چه برسه به عشق!!!!!!!! "
| www . night Skin . ir |

