...به امید برگشتنش

من یه دخترم...نمیگم عاشق شدم ( شایدم شدم خودم نمیفهمم ) ولی یکی رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد که از دوریش دارم می سوزم...اسمش وحید..یکی که خودش دلش به یکی دیگه بند بوده..و حالا طرف مقابلش رفته..امام اون هنوز دلش پیشه اونه...فقط اونه که میتونه دلشو یه کم اروم کنه...اونی که شب و روز بهش فکر می کرده...اینو خودش دیشب بهم گفت... تمام تنم سوخت وقتی شنیدم... داستان من خیلی طولانیه..امید دارم که برگرده پیشم..دلم میگه برمیگرده.الان یه کم براش سخته...نمیدونم..خودم هم کلافه شدم...

مرداد 92
1 پست
آبان 90
1 پست
اسفند 89
1 پست
بهمن 89
1 پست
دی 89
3 پست
آذر 89
7 پست
آبان 89
14 پست
مهر 89
15 پست
شهریور 89
28 پست
مرداد 89
17 پست
عشق
80 پست
خاطره
1 پست
این_روزا
1 پست
وحید
83 پست
خداحافظ
3 پست
تکرار
1 پست
شکستم
1 پست
خرابم
1 پست
صبورم
1 پست
عید
1 پست
نگاه_تو
1 پست
تاخیر
1 پست
قول_دادم
1 پست
سکوت_من
1 پست
کمک
1 پست
تو_بیا
1 پست
تکرار_غم
1 پست
19_مهر
1 پست
بفهم_منو
1 پست
خاطرات
1 پست
آرومم_کن
1 پست
باید
1 پست
تمام
1 پست
روز_شمار
1 پست
عید_فطر
1 پست
نشد_برم!!!
1 پست
فردا
1 پست
منتظر
2 پست
تمومش_کن
1 پست
احیا
1 پست
بعد_خنده
1 پست
حرف_دل
1 پست
ممنون
1 پست
دو_راهی
1 پست
فاصله
1 پست
شب_شد_باز
1 پست
چی_میشه؟
1 پست
دلم
1 پست
نگرانم
1 پست
باید_بگم
1 پست