چی کار کنم؟

سلام...امروز ١ شهریوره...

٢٢ روز دیگه تولد عزیزمه...

اما...من...من...باید برم پیشش یا نه؟ باید کادو بخرم یا نه؟

میخواستم براش یه تولد ٢ نفره بگیرم..

میخواستم با یه کیک کوچیک و چند تا شمع و یه هدیه با خوشحالی برم پیشش...

تو روش لبخند بزنم بگم عزیزم تولید مبارک...

میخواستم غافل گیرش کنم..

اما...

اصلا تا اون روز من با هاش هنوز هستم؟

اصلا اجازه میده من برم پیشش؟

ای خدا..دارم دیوونه میشم...دیگه نمیدونم باید چی کار کنم..

چی کار کنم که تو دلش جا شم؟

من دوستش دارم خودش خوب میدونه..

میدونم و شک ندارم که اونم منو دوست داره...

ولی ...به خاطر یکی دیگه که رفته اون نمییاد پیشم؟

کارش مثل این میمونه که سر قبر یه مرده بچرخه بگه شاید زنده شد..

من میفهممش..آخه خودم هم این بلا داره سرم مییاد...

بخدا داغونم...چقدر دعا کنم؟چی کار کنم؟

همش احساس میکنم اضافیم تو زندگیش...این روزا همش میگم برم بگم چیه وحید من؟ منو نمیخوای؟ میخوای بهم بگی دوستم نداری؟ میخوای بگی نمیتونی با من باشی؟ میخوای بگی من درکت نمیکنم؟میخوای بگی تو باید بری؟

وحید من...

نمیخواد بگی /... خودم میرم...خودم میرم تا تو راحت باشی...

خودم میرم تا تو این آدم اضافیو از زندگیت پرت نکردی بیرون...

آره وحید...یه روز اینا رو میخونی...شک ندارم بلاخره این وبلاگو میبینی...بلاخره یه روز پیش خودت میگی چرا این قدر رنجوندمش...

عزیزم..من میدونم تو دوستم داری...میدونم دلت نمیخواد من گریه کنم...ولی نمیدونی خودت تو بانی اشکای منی...

گلم...بخدا نمیدونم دیگه باید چی بگم...نمیدنم چیکار کنم؟

کلافه و سر در گمم...داغونم...از هیچ چیزو هیچ کسی خوشم نمییاد...همش میخوام خودم رو یه جوری سر گرم کنم که یادم بری...ولی بد تر میشم...

یه فکری به حالم کن...یه فکری به حالم کن...

/ 0 نظر / 26 بازدید