قصه این شبا...

خدایا...دلم خیلی برای وحید تنگ شده...

امروز بد جوری دلم براش تنگ بود...مثل بقیه روزا نبودم...خیلی بدتر بودم...

تازه یادم هم اومد که این هفته چهارشنبه تعطیله و نمیتونم ببینمش...

واییییییییییییییییییییییییی.....نه....

من به امید همین چهارشنبه ها نفس میکشم...دونه دونش برام با ارزشه...

خدا....دلم میخواد بازم منو تو بغلش بگیره تا زار زار رو شونه های مردونش اشک بریزم و اون منو آروم کنه....

خدا...

چرا منو ازش دور کردی؟

تو رو خدا خدا یه کاری کن...

نذار منو فراموش کنه...

نکنه منو یادش بره؟

نکنه این همه عشقمو یادش بره ؟

مگه ممکنه...!!!!

امروز خیلی برام سخت گذشت...

از اون روزا بود که از صبحش یه فکری میوفته به جونت و مثل خوره میخورتت....

کاش وحید کنارم مونده بود...

اما من هیچ وقت نخواستم اونو به زور داشته باشم...

هیچ وقت...

همیشه دلم میخواست اگه کنارم میمونه با رضایت خودش باشه...نه بخاطر این که دلش برا من بسوزه...

آره...من عاشقشم....

همه تلاشم رو هم کردم و بازم میکنم واسه بدست آوردنش چون اون عشقمه و برام مهمه...

اما نمیخوام اون منو زوری بخواد...

دلم براش تنگ میشه...هر روز و هر روز بیشتر...

بعضی روزا به سرم میزنه که این درسی که باهاش دارم رو خودمو بندازم تا یه ترم دیگه بازم کنارش باشم...

کافیه روز امتحان نرم...

یا اینقدر افتضاح به عمد امتحان بدم که خود به خود بیوفتم...

وای خدا...

با این دلم چی کار کنم؟

خدا....به دادم برس...

امروزم مثل هر شب و روز دیگه ای تو رخت خوابم واسه دوری از عشقم و خودم و تنهایم و این زندگی گریه کردم...

خودم هیچ...تنهاییم هیچ....فقط دوری از عشقم که کل زندگیم همراهشه....

نمیدونم تا چه زمانی باید این دوری رو تحمل کنم...

تا همیشه ؟

حتی نمی تونم فکرشم بکنم...

خدایا....رنگ و بوی امیدو هیچ وقت تو دلم نکش...

خدا یه کاری کن اگه لبم به ظاهر خندونه دلم هم با برگشتن وحیدم خندون شه...

بعضی شبا که دارم میخوابم و تو فکر وحیدم...به دلم میگم :

آهای دلم...محکم باش...آخه قرار بلاخره یه روز دستاشو تو دستای یکی دیگه ببینی...

همون دستایی که تو عاشقشونی....

همون دستایی که وقتی دستاتو میگرفت از خودت بیخود میشدی و تو آسمونا میرفتی...

اونا قراره مال کسه دیگه ای بشن...

شایدم یه پسر کاکل زری یا دختر خوشکلم همراهشون ببینی...

وای....خدایا...

اون لحظه انگار دنیا رو سرم آوار میشه ...تو تخت خوابم انقدر اشک میریزم تا تو همون اشکا و یاد وحیدم خوابم ببره...

یه وقتایم واسه اینکه خودمو دلداری بدم ، اون وسطا با خودم مثل دیوونه ها میخندم و میگم :

دیوونه .... تو دیوونه ای مگه ؟ واسه کار نشده گریه میکنی؟ دنیا هزار جور میچرخه دختر...

با خودم میگم هیچ کس از ثانیه بعد خودش خبر نداره...

اما بازم تو هیمن فکرا میزنم زیر گریه... آخه میدونم دارم خودمو گول میزنم و خودم از بی کسی خودمو دلداری میدم...

آخ خدا...

سر نوشت ما چی میشه ؟

سال دیگه روز تولد وحید ، اون کجاست ؟ من کجام ؟

شاید خیلی از هم دور باشیم....کیلومترها...شایدم من دستای وحیدمو بگیرم و سرم رو شونه هاش بزارم و بگم عزیزم تولدت مبارک...

خدایا... چی میشه ؟

خدایا...

وحیدم هر جا هست...الان هر کاری که میکنه...

فقط سلامت باشه و اون لبای خوشکلش بخندن...

هر آرزویی داره برآورده شه...هر آرزویی...

خوشبختی اون خوشحالیه منه...

وحید من...

درسته دارم میسوزم از این دوری...

اما...

این دوری از دوست داشتنت هیچی کم نکرده...که بیشترم کرده...

دوستت دارم...

دوستت دارم...

فراموش نمیکنم که تو هم منو دوست داری....

فراموش نمیکنم عزیزم...

 

عشق،عکس عاشقانه،عاشق،دل،خداحافظ،عزیزم،دوستت دارم،خاطره،خاطرات

/ 18 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرتقال نارنجی

سلام...... وای داش گریم میگرفت..... چه کار میکنی با خودت.... . . .هر چند من تو این حال و هوا نیستم...ولی برات دعا میکنم بهش برسی.... . . .بابای

راضیه

سلام خوبی عزیزم وبت را ذخیره کردم تا کامل بخونمش[قلب] راستی کمتر سر میزنی[قلب][شیطان][ماچ]

مه نیلو

چرااااااااااا میدونم داری چی میکی میدونممممممممم.... عزیزم منم هر شب تو رختخواب گریه میکنم تا خوابم ببره.... میدونم دلداری دادن خودت یعنی چی.... میدونم این فکرا که میگی مثل خورست یعنی چی.... میدونم دوری یعنی چی خوش به حالت که دلت خوشه چهارشنبه ها میبینیش....من که معلوم نیست دیگه کی ببینمش شاید عید....دلم تنگولیده.................[گریه][ناراحت] میدونم چی میگی عزیزم آروم باش آروم باااااااااااااش میدونم سخته ولی تو میتونی....[ناراحت]

مه نیلو

عید نوروز سال 90 منظورم بودا شاید اون موقع دوباره ببینمش...........................[گریه]

موهانا

سلام گل من.... الهی فدت شم گلم انقدر خودتو اذیت نکن... از خدا می خوام یه عالمه ارامش بهت بده...که بهترین چیزه...

ميترا

سلام وب جالبي داري ممنون ميشم به منم سر بزني و نظرتو بگي اگه دوس داشتي منو با عنوان کار در منزل براي خانمها لينک کن و بگو به چه اسمي لينکت کنم منتظرم مرسي

alieh

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند... ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند... از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند... ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه‌ای بدنام گفتند

alieh

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند... ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند... از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند... ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه‌ای بدنام گفتند

زهرا

سلام خوبی؟میدونم که چی میکشی امیدوارم بهش برسی عشق منم بی دلیل رفت توهم دعاکن منم بهش برسم

s

خودم به عشقم کمک کردم که به عشقش برسه هه ولی واقعا وقتی میبینم باهم خوبن و خوشحالن از صمیم قلبم خوشحال میشم به خاطر کسی که رفته خودتو خیلی اذیت نکن مطمئن باش یکی هم هست که تورو اونقدر دوست داره