شب شد باز....

سلام...بازم شب شد...شب که میشه نمیدونم چی به سرم مییاد...انگار همه غما بهم حجوم مییارن...

دلم میخواد بزنم زیر گریه...دلم میخواد بغضم بترکه...ولی لعنتی ...نمیشه...

نمیدونم خودم هم چی به سرم اومده...

این روزا همش فکر میکنم وحید به زور جوابمو میده...میدونم که اینجوری نیست...ولی چه کنم دست خودم نیست...دوستش دارم..

کاش همیشه کنارم بود...عزیزه دلمه..

امروز بازم با تردید بهش اس ام اس دادم...

بازم کلی قربون صدقش رفتم...

روزه بود تاج سرم...منم میخواستم به خاطر اون نهار نخورم...ولی آقام بهم گفت نکه نخوریا...ضعیف میشی...

الهی فدات شم که به فکر  منه...

میدونم که دوستم داره...میدونم برمیگرده یه روز...من تا اون روز منتظرشم..

وحید من...

بازم شب شده و دل من بیقرار تو مثل همیشه...

دلم میخواست پیشم بودی و سرم رو میذاشتم رو سینه ی تو و میخوابیدم...با اون پارامشی که تو بهم میدادی...وای خداااااا...یعنی مییاد اون روز؟

اگه تو بخوای میاید گلم...بلاخره مییاد...

من نا امید نمیشم عزیزم...

آخه تو رو دوست دارم...

فقط خوشحالی تو رو میخوام...

آه خدا...تو کمک کن...

شبت بخیر سرور من...تاج سر من...امید زندگی من...

میدونم یه روز این " من " ها به " ما   " تبدیل میشن...

میدونم....

شبت بخیر عزیزم...

خوب بخوابی.

/ 2 نظر / 19 بازدید
کمال آرا

سلام[لبخند] قراره یه کار زیبای جمعی انجام بشه....ازتون دعوت میکنیم که به جمع ما ملحق بشید.... منتظریم......[گل][گل]

sara

salam khanumi...ishala vahid zod tar bar migarde.ghose nakhor!!!vase manam doa kon khaheshan[گریه][گریه]