یلدای پارسال و امسال...

سلام..امروز ١ دی ماه  ١٣٨٩..

دقیقا یه سال از اولین اس ام اسی که وحید بهم داده گذشته...

یک سال گذشت...

پارسال این روزا برام خیلی قشنگ بودن...من ،‌وحید ...همش با هم میگفتیم و می خندیدیم...

اما امسال...من جز گریه و غصه چیزی ندارم...

امروز احتمالا آخرین روزیه که کنار وحید سر کلاس میشینم...

دست و دلم مثل همیشه میلرزه...

من عاشق اون..اون مال یکی دیگه..

دو شب پیش وحید خود به خود دم دم غروب بهم اس ام اس داد...

خیلی برام عجیب بود آخه هیچ وقت اون وقت روز بهم اس ام اس نمیداد...اما خوشحال شدم..خیلی...

از اینک هبهم فکر میکنه و منو یادش هست خوشحال شدم...

تو اس ام اس اولش نوشته بود دوستت دارم...

همین.

من بهش گفتم منم دوستت دارم عزیزم...چی شد یهو یاد من کردی؟

اونم در عین ناباوری گفت دلم تنگ شد برات...

همون شب خوابش رو دیدم..و فرداش هم براش تعریفش کردم..

خواب دیدم وحید پیشمه...و من از دیدنش مثل همیشه دست و پام میلرزه...

بخاطر اینکه متوجه نشه خودم رو ازش قایم کردم و رفتم تو یه اتاق دیگه...اما اون دنبالم اومد...

وقتی دوباره دیدمش اینقدر بیتاب و پر از استرس و بیقرار بودم که دیگه پاهام طاقت وایسادن رو پیدا نکردن...و شل شدن..

داشتم از حال میرفتم و میوفتادم روی زمین که وحید منو یهو توی بغل خودش گرفت و سعی کرد آرومم کنه...

دست توی موهام میکشید و نوازشم میکرد و بهم میگفت من پیشتم عزیزم....دیگه نمیرم...

و من بهش هینطور نگاه میکردم...

اما...چه فایده که همش یه خواب بود و من هم این چیزا رو فقط باید توی خوابم ببینم...

وقتی براش تعریف کردم خوابمو بهم اس ام اس داد و گفت : " مطمئنم درک میکنی که ما دیگه مال هم نمیشیم...تعهد من به کسه دیگست.فقط میتونم خوشبختی برات آرزو کنم..."

دلم پر از غم شد...اما چیزی نگفتم...مردم...اما کسی نفهمید.

گفتم : " اره میفهمم و درک میکنم، اما بارم نمیشه...یه دقیقه باور میکنم و لحظه ی بعد مثل دیوونه ها از این که چطوری باید باورم بشه نمیدونم سر خودم رو به کودم دیوار بکوبم...از این که تو به عشقت رسیدی خوشحالم اما از اینکه دیگه هیچ وقت مال من نیستی از دیوونه ها هم دیوونه ترم...دعا کن خدا بهم صبر و طاقت بده..."

گفتم وحید من عاشقتم...مطمئنم تو هم اینو درک میکنی...

بعدش هم یه اس ام اس دیگه دادم و گفتم تو خودت خواستی تعهدت نسبت به اون باشه ...میتونست این تهعد نسبت به من باشه...اما نخواستی...

اون روز مثل روز قیامت ،‌طولانی ، برام گذشت...

شبش پر از اشک خوابیدم...اما هنوزم نتونسته بودم باور کنم که دیگه عشقم مال من نیست....

این روزا به فکر اینم که یه شب به وحید بگم وحید...دیگه باید واسه همیشه از زندگیت برم...نمیخوام وجود من باعث بشه که زندگیت بهم بریزه...

اما نمیتونم...نمیتونم بگم...

خدایا..وحید عشق منه....من چه جوری بگم برو ...

دارم میمیرم...

دارم میمیرم...

چرا هیچکس به داد من نمیرسه خدا.....؟

چرا ؟

وحید من...

اینو هر روز میگم و فکر کنم خود تو هر کسه دیگه ای که به این وبلاگ میاد اینو دیگه از حفظ شده..

عزیزم...

من طاقت دوری رو ندارم...اما باید کم کم از زندگیت برم...چون تو اینو خواستی...

شاید اون بیشتر لایقت بوده...شایدم نه...

اما به هرحال اون دیگه الان تو رو مال خودش میدونه...

ولی من باید با این همه عشقی که تو وجودم دارم نسبت به تو بگم که عزیزم...من هیچ سهمی از تو ندارم...هیچی...

ولی یادت نره کسی تو رو از توی ذهنم نمیتونه بگیره...کسی نمیتونه تورو توی قلب و ذهنم مال خودش کنه...هر کسی که باشه...

اون جا تو فقط مال منی...

مال خود من...

دوستت دارم عزیزم...

فراموش نمیکنم تو هم منو دوست داری....

عشق،عکس عاشقانه،عاشق،دل،خداحافظ،عزیزم،دوستت دارم،خاطره،خاطرات

 

 

/ 26 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهراد

harfi nadaram.emrozam k omadam sar zadam b webloget ino to google search kardam:khodaya ashezesham vali oon mano nemikhad.are manam asheqam mes kheylia.az tahe qabam arezo miknam k ya kasi asheq nashe ya agaeam shod be eshqesh berese[ناراحت]

کاوه

سلام منم دفعه اوله که بهت سرمیزنم مثل مهرداد. بخدا منم عاشقم نزدیکه چهارساله که منتظرم ولی اون منا نمیخواست الانم بهم میگه من حرفهاتا باور نمیکنم چون تو خیابون دیمد که داری ... میگی بخدا عشقشم از دلم

fatima

دل منم گرفته 3ماه شده كه از عشق دورم گفته بهت زنگ ميزنم اما... خدايا هر روز به اميد اينم الان زنگ ميزنه ولي...ديگه از انتظاري خسته شدم همش تسبيح دستم ميگيرم ودعا ميكنم واشك ميريزم دارم از دوريش نابود ميشم از همه كس نااميدم من فقط اونو ميخوام 3ماه كه از خونه بيرون نرفتم افسردم خيلي خستم بايد چيكاركنم برگرده پيشم؟؟؟؟

........

سلام این پیامو امروز تو یکی از وبلاگا دیدم منم بهش عمل کردم.. این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش...

shahla

خوشبحالت لااقل چند تا ازش خاطره داری و یه مدتی هم با هم بودین ولی من... حتی اون لحظه ی آخر هم نگاهشو ازم دزید منو دیدو نگام نکرد با اینکه هیچ بدی بهش نکرده بودم فقط اون یه بار دلمو شکست

ناهید

دختر حرفا و خاطره هات انگار حرفا و خاطره های من بود! چقدر قصه های عشق شبیه هم هستن... وقتی نوشته هاتو خوندم انگار خودم همه رو نوشتم ... خیلی درکت کردم ...

giti Emami

سلام خدایا..... خط و نشان جهنمت را به رخم نکش که جهنم تر از نبودنش را سراغ ندارم.... خدایا .....

سلام عزیز دل امیدوارم حالت خوب باشه! از نظر من اینکه یکی بهت بگه که دنبال یکی دیگست بهتر از اون کسیه که یه زمانی کلی نامه های عاشقانه بهت میده و همه ی درد هاتو به اون میگی .ولی یه روز بدون اینکه بخواد به حرفات گوش بده بذاره و بره چون نتونست حرف هاتو باور کنه و بعد د از یه مدت بیاد و ابراز پشیمونی کنه و بگه باورت کردم در حالی که دیگه خیلی دیره و تو برای اینکه اونو فراموش کنی با یکی دیگه هستی! خدا شاهده ا هنوز که هنوزه همه ی نامه ها وکادو هاشو نگه داشتم البته با اجازه ی کسی که الان باهاش هستم! ببخشید اگه از دستم ناراحت شدی ولی از نظر تو خدایی این دردناک نیست عزیزم? ببخشید الان میاد خونه و اشکام رو میبینه و سوال پیچم میکنه! من یه دختری هستم که توی بهزیستی بزرگ شدم و رنج زیادی کشیدم ولی هیچ وقت نمیتونم گذشته رو فرا موش کنم.

s

درکت میکنم وقتی دوستش بهم گفت وقتی داشته گریه میکرده اشکاشو از روی گونه اش پاک کرده جای اشکاشو بوس کرده و گفته نبینم اشکاتو نفسم مردم ولی هیچی نگفتم

samin

الهی فدات شم...بغض گلمو گرفت خوندم...[دلشکسته]