تاخیر

سلام...امروز چهارشنبه ١٩ آبان بود...

اومدم بگم ببخشید که یه کم دیر آپ کردم و خیلی از شما دوستای خوبم که هیچ کدوم رو ندیدم و شاید حتی ندونم کجا زندگی میکنید نگرانم شدید... و بابت این نگرانیتون ازتون تشکر کنم....

توضیح میدم همه چیزو....

قول میدوم دیگه این جوری نشه...

بازم ممنون...

فردا شب توضیح میدم و یه آپ بلند میذارم...

تا فردا شب...

به قول وحیدم...

شبتون خوش.

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام خداروشکر که خوبی عزیزم مواظب خودت باش درپناه حق

یاس

سلام

یاس

سلام

حسن

سلام سایت جالبی داری داری اگه به تبادل لینک داری مرا با(کلیسای وجودم)لینک کن وبه سایت ما بیا وخبر کن که با چه نامی لینکت کنم فعلا بای[خداحافظ][خداحافظ][گل]

behnoosh

manam mese toham hata badtar az to be saram omad negaran nabash golam dorost mishe

[گل]سلم عزیز من 18 سالمه دیشب ک وبلاگتو خوندم انقد اشک ریختم که بالشم خیس بود چون ماجراهات من و یاد غصه هام انداخت. با این فرق ک فرهادم طرف کسی نرفته .خیلی دوست دارم نخند بهم.میشه بعضی نوشتهاتو از طرف خودم تو وب م بنویسم تا ببنه

khodabakhshi.behzad

سلام من از وقتی وبلاگتو خوندم دیوووووونه شدم...24ساعت توی فکرم میای... سرکلاس درس هم فکرم مشغول داستان زندگی تو هستش... به تو که واقعا باید گفت آفرین...ولی به وحید نمیدونم...خوب چون عشق تو هستش واسش آرزوی توانایی بهتر و بیشتر فکر کردن میکنم... من واقعا شیفته ی اخلاق و روش فکرت شدم...خدا دوستت داره...

khodabakhshi.behzad

ببخشید میتونم از بعضی کلماتی که تو توی وبلاگت استفاده کردی من هم توی وبلاگم استفاده کنم؟ بازم میگم...تو بهترینی...پاک ترینی... و با احساس ترین...

مكيه

نميدونم چي بگم ولي از اين دلهاي تيكه پاره مثل تو زياده يكيش كه داستانش عين خودته منم خيلي دوستتدارم چون مثل خودم عشقت پاك بوده ولي من براش جايگزين كردم چون ديگه مرگو با چشماي خودم داشتم ميديدم واين تنها راهش بود

زری

عزیز دلم به خدا من هم تو شرایطی دقیقا مثل شرایط خودتم منم یه دیوونه اگه شماره تماست رو میداشتم ممنون میشدم باهات درد دل می کردم