تکرار...

دلم برات تنگ شده وحید...

/ 14 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مه نیلو

آرام باش.[ناراحت]

tak savar

salam be hichkas del naband be manam sar bezan

زهرا

سلام وعرض ادب امیدوارم شادوتندرست باشید این شعرتقدیم شما کجایش خنده دارد این شب تاریک و بی سامان ! که ساعتهاست می‌خندی بر این ویرانه ویران تو از آغاز عصر زخم و درد و بی‌کسی شادی و یا از اینکه نزدیک است دیگر نقطه پایان؟! چرا آزاد خندیدی؟ ندیدی؟ سوگ آزادیست و هر کس پای خود را بسته بر زنجیر یک زندان یکی در بند تنهایی خودش را سخت پیچیده یکی از مرگ می نالد یکی از درد بی درمان به ریش خویش می‌خندی که می‌بازی در این بازی که حتی نغمه یادت نمی‌ماند در این دوران؟! به چشم خویش می‌بینی که قرنی تلخ می‌آید بگو آخر چه می‌خواهی بگویی با لب خندان؟! درپناه حق

دل شکسته

آروم باش عزیزم شاید خدا میخواد عشقی بهت بده که اونم دیوونه وار دوستت داشته باشه همیشه بعده سختی راحتیه منم دلم خیلی گرفته

ابراهیم- حاج محمدی

گر چـــه رامت شـــــد دلم ماننـــد میش از پیش ازین همچنـــان می باشد این دل ریش ریش از پیش ازین هرگــــز آیا در حقـــــت از من گناهی سر زده است ؟ پس چـرا خواهی مرا خاطـــر پریش از پیش ازین ؟ تا بکی نوشـــــانی ام هر لحظه نیشــــی تازه تر!!! خــــورده کـــم آیا دل من از تو نیش از پیش ازین ؟ از چه رو دلواپسی ، دیگر چــــه می خواهی بگو هــســــت از ما گر گرو پیش تو ریش از پیش ازین ؟ نیسـت شـــــأن تـــــو مگـــــر از بی وفائی ها أجل ؟ پس چرا هستـــــت جفا آیین و کیـش از پیش ازین ؟ هـــــر دو دستـــــم از ســـــر تسلیــم بالا شد که کرد مهـره چینی های چشمت مات و کیش از پیش ازین هر چه ســــر زد از من ، از تو ذرّه ای پنهان نماند علـــــم غیبت هست یا داری تو دیش از پیش ازین؟ دل سپردم من به دستــت جورت افزون شـد ، چرا ؟ سرزنش هـــا دیده ام از قوم و خویش از پیش ازین گر چـــــه پی در پی دلــم را کرده ای خون خوب من دوستـــــت دارم من امّــــا بیش ، بیش از پیش ازین

iliya

سلام.مطلبتو خوندم. خیلی تکون دهنده بود بخاطر وحید اینهمه زجر میکشی. گفته بودی دوس داری کنارت باشه.بعنوان همسر یا ...؟ موفق باشی

نسیم

سلام عزیزم وقتی نوشته هاتو خوندم گریه کردم چون اسم عشق منم وحیده و تو این موقعیت قرار گرفتم که وحید گفته دیگه نمیخوامت و بهتره تمومش کنیم.حس اون لحظه رو میفهمم حس وقتی که دیگه نفست بالا نمیاد و فقط دلت میخواد بمیری.فقط میخوام بهت بگم دیگه کاری نمیتونی کنی پس فقط به خدا توکل کن وهرروز باهاش حرف بزن و ازش ارامش بخواه.لازم نیست وحید یا خاطراتشو فراموش کنی فقط طاقت بیار تا زمان خودش همه چیزو درست کنه.

elina

سلام ... وبلاااگ قشنگ و جاااالبي داري مطالبت خيلي قشنگن .. دوس داااشتي به وبلاااگ منم يه سر بزن .. تازه درستش كردم و كامل نشده اما خوشحال ميشم كه سر بزني وبلاااگمو براي تولد يه نفر كه خيلي دوسش دارم ساختم .. ميخوام غااافلگيرش کنم و خوشحااال بشه خوشحال ميشم بياي و تبريك بگي [چشمک][گل] love-saints.blogfa.com

سینا

وبت زیباست حاضری تبادل لینک کنیم

سیامک

سپیده دلم برات تنگ شده...